تبلیغات

عکسهای عاشقانه

پادکست سرایه ۴۵- دکلمه شعرهایی از محمد علی بهمنی

نویسنده :abrepooch abrepooch
تاریخ:دوشنبه 17 مرداد 1390-02:01 ق.ظ

(۱)
خوش به حال من و دریا و غروب و خورشید
و چه بی ذوق جهانی که مرا با تو ندید
رشته ای جنس همان رشته که بر گردن توست
چه سروقت مرا هم به سر وعده کشید
به کف و ماسه که نایابترین مرجان ها
تپش تبزده نبض مرا می فهمید
آسمان روشنی اش را همه بر چشم تو داد
مثل خورشید که خود را به دل من بخشید
ما به اندازه هم سهم ز دریا بردیم
هیچکس مثل تو و من به تفاهم نرسید
خواستی شعر بخوانم دهنم شیرین شد
ماه طعم غزلم را ز نگاه تو چشید
منکه حتی پی پژواک خودم می گردم
آخرین زمزمه ام را همه شهر شنید

(۲)
دریا شده ست خواهر و من هم برادرش
شاعرتر از همیشه نشستم برابرش
خواهر سلام! با غزلی نیمه آمدم
تا با شما قشنگ شود نیم دیگرش
میخواهم اعتراف کنم هر غزل که ما
با هم سروده ایم جهان کرده از برش
خواهر! زمان، زمان برادرکشیست باز
شاید به گوشها نرسد بیت آخرش
با خود ببر مرا که نپوسد در این سکون
شعری که دوست داشتی از خود رهاترش
دریا سکوت کرده و من حرف میزنم
حس میکنم که راه نبردم به باورش
دریا! منم! هم او که به تعداد موجهات
با هر غروب خورده بر این صخره ها سرش
هم او که دل زده ست به اعماق و کوسه ها
خون میخورند از رگ در خون شناورش
خواهر! برادر تو کم از ماهیان که نیست
خرچنگها مخواه بریسند پیکرش
دریا سکوت کرده و من بغض کرده ام
بغض برادرانه ای از قهر خواهرش

(۳)
پرنده نیستم اما پر خیالم هست
توان بال گشودن به هر محالم هست
مبین که مثل زمین پای در لجن شده‌ام
که دسترس به گواراترین زلالم هست
همین نفس که به عمق سکوت محبوسم
صدای منتشری آن سوی جبالم هست
شناسنامه من یک دروغ تکراری است
هنوز تا متولد شدن مجالم هست
بخواه تا خود از این خاک بسته برخیزم
به رستخیز تو همواره شور و حالم هست
مجاب فلسفه قبض و بسط روحم نیست
اگر چه با خود و دنیای خود جدالم هست
جهان جنون مرا پاسخی نداده هنوز
به ناگزیری دنیا همان سوالم هست
به غیر خویشتن – از هیچ کس ملالم نیست
خود این دلیل مرا بس اگر ملالم هست

(۴)
تو آسمانی ومن ریشه در زمین دارم
همیشه فاصله ای هست-داد ازاین دارم
قبول کن که گذشته ست کار من از اشک
که سال هاست به تنهایی ام یقین دارم
تو نیز دغدغه ات از دقایقت پیداست
مرا ببخش اگر چشم نکته بین دارم
بخوان و پاک کن و اسم خویش را بنویس
به دفتر غزلم هرچه نقطه چین دارم
کسی هنوز عیار ترا نفهمیده ست
منم که از تو به اشعار خود نگین دارم

(۵)
دو مرغ عشق به من خیره مانده اند- چرا؟
خیال نیست که حس کرده اند جای ترا -
که خالی است کنار من و بباورشان
سوال مانده که آیا منم برابرشان؟
شکسته،خسته،نشسته، وَ دود قلیان اش
کشیده هاله ای از وَهم روی چشمان اش؟
دو مُرغ عشق که از آدمی نمی دانند

به جای حالِ من از حالِ خویش می خوانند:
“من و تو تا نفس باشه من و تو
من و تو تا قفس باشه من و تو
من و تو حرفمون حرف هوس نیست
من و تو از هوس باشه من و تو

نُکی به چَه چَه همخوان خود تُک می زد
لبی به قُلقُلِ قلیان خویش پُک می زد
خلاصه این که در آن جای گمشده در دود
چقدر جای تو و جای شعر خالی بود

(۶)

می‌نوشمت که تشنگی‌ام بیشتر شود
آب از تماس با عطشم شعله‌ور شود
آنگاه بی‌مضایقه‌تر نعره می‌کشم
تا آسمان ِ کر شده هم با خبر شود
آن‌قدرها سکوت تو را گوش می‌دهم
تا گوشم از شنیدن ِ بسیار کر شود
تو در منی و شعرم اگر «حافظانه» نیست
«عشقت نه سرسری ست که از سر به در شود»
آرامشم همیشه مرا رنج داده‌است
شور خطر کجاست که رنجم به سر شود؟
مرهم به زخم ِ بسته که راهی نمی‌برد
کاشا که عشق مختصری نیشتر شود



منبع:
http://funshad.nosh.ir


پادکست سرایه ۴۴- دکلمه شعرهایی از سیلویا پلات

نویسنده :abrepooch abrepooch
تاریخ:سه شنبه 4 مرداد 1390-01:02 ق.ظ

(۱)
این زن کامل شده‌است.
بر تن بی جانش
لبخند توفیق نقش بسته‌است
از طومار شب جامه‌ی بلندش
توهّم تقدیری یونانی جاری است.
پاهای برهنه‌ی او گویی می‌گویند:
تا اینجا آمده‌ایم دیگر بس است.
هر کودک مرده دور خود پیچیده‌است
ماری سپید
بر لب تنگ کوچکی از شیر
که اکنون خالی است.
زن آن دو را به درون خود کشیده
همانگونه که گلبرگ‌ها در سیاهی شب بسته می‌شوند
هنگامی که باغ تیره می‌شود
و عطر از گلوی ژرف و زیبای گلِ شب جاری می‌شود
ماه هیچ چیزی برای غمگین شدن ندارد
از سرپوش استخوانی خود خیره نگاه می‌کند
به این چیزها عادت کرده‌است.
و سیاهی هایش پر سر و صدا دامن کشان می‌گذرند.

(۲)
باز همان کار را کرده‌ام
هر ده سالی که می‌گذرد
این اقدامیست از سوی من…
پوستم، معجزه‌ای در گردش است
درخشان چون آباژور ِنازی ها
پای ِراست من
وزنه‌ی کاغذیست
صورتم بی‌آنکه قیافه‌ای باشد
کتان نازکیست از قوم یهود
دستمال را چون پوست از صورتم بردار
آه ای دشمن!
می‌ترسانمت؟…
با دماغ و چشمان ِگود رفته و دندانهای ِمرتب ِکاملم؟
ترشی ی دم و بازدمی که می بلعی
یک روز به پایان خواهد رسید.
به زودی، به زودی ِ گوشتهایی که
گوری عمیق پوسیده بودشان
و دوباره در خانه رویشی برای من اند
و من زنی که خندانم
تنها با سی سال زندگی که از عمرم می‌گذرد
گربه‌ای هستم که نه جان دیگر برای مرگ دارد
این اما سومین بار است…
چه نکبتی ست
نابودی برای هر دهه!
چه میلیونها رگ و رشته‌ای که وجود دارد!
مردم آماده‌ی تخمه شکستن
هجوم می‌آورند تا تماشا کنند
و دست و پایم را برهنه و برهنه …
این یک استریپت تیز با شکوه است
آقایان، خانم‌ها!
اینها دستان من‌اند
زانوان ِ من
شاید تنها پوست و استخوانی باشم
اما همانم، درست همان زن.
در ده سالگی اولین بار ِ من بود
به شکل تصادف و تصادفی
دومین بار اما خواسته‌ی خودم
دنبال پایانی بودم که هرگز برنگردد
با حرکتی بسته می‌شوم
درست مثل صدف
این ناچاریشان بود که صدا زدند و صدا زدند
و بدن حلزونیم را مثل مرواریدی چسبناک بیرون کشیدند.
مردن،
مثل تمام چیزهای دیگر هنر است
من به خوبی استثنایش را اقدام می کنم
من جهنمی‌وار اقدام می‌کنم
من به واقع اقدام می‌کنم
حدس من گمان توست که می‌پنداری همه چیزم وحی شده‌است
در سلول انفرادی اما این کار به اندازه‌ی کافی راحت است
به اندازه‌ی کافی راحت است که اقدام کنی و همانجا بمانی
این اقدامی نمایشی ست
برگشتن در روز روشن
به همان جا، با همان صورت، با همان…
و فریادی بازیگوشانه که:
“این یک معجزه است!”
ضربه‌ایست که هوشیارم می کند
باید پول بدهید
برای دیدن زخمهایم باید پول بدهید
برای شنیدن صدای قلبم…
قلبم براستی که می‌زند!
باید پول بدهید، پول زیاد
برای هر کلمه یا هر لامسه
یا هر قطره از خونم
یا حتی دسته‌ای از گیسوانم که روی لباسم جا مانده‌است
خب، خب، جناب دکتر
خب جناب دشمن
من اثر شما هستم
شاهکار شما!
کودکی از طلای ناب!
که در ضجه و شیون آب می‌شوم
می‌چرخم و می‌سوزم
فکر نمی‌کنید نگرانی بزرگتان را کم گرفته‌ام؟
خاکستر…خاکستر…
هم می‌زنید و می‌گردید
گوشت و استخوان، هیچ چیز اینجا نیست…
قالبی از صابون،
حلقه‌ی ازدواج،
دندان پر شده‌ای از طلا…
ای خداوند! ای شیطان!
بدانید! بدانید!
با موهایی قرمز از دل خاکستر بر می‌خیزم
و بشر را مثل هوا می‌خورم.

(۳)
نقره‌ام، دقیقم، بی هیچ نقش پیشین
هرچه می‌بینم بی‌درنگ می‌بلعم
همان گونه که هست، نیالوده به عشق یا نفرت
بی‌رحم نیستم، فقط راستگو هستم
چشمان خدایی کوچک، چهار گوشه
اغلب به دیوار رو به رو می‌اندیشم
صورتی ست و لکه‌دار
آنقدر به آن نگاه کرده‌ام که فکر می‌کنم
پاره ی دل من است
ولی پیدا و ناپیدا می‌شود
صورت ها و تاریکی بارها ما را از هم جدا می‌کنند
حالا دریاچه‌ام
زنی روبروی من خم شده‌است
برای شناختن خود سرا پای مرا می‌کاود
آنگاه به شمع ها یا ماه، این دروغگویان، باز می‌گردد
پشت او را می‌بینم و همانگونه که هست منعکس می‌کنم
زن با اشک و تکان دادن دست پاداشم می‌دهد
برای او اهمیت دارم، می‌آید و می‌رود
این صورت اوست که هر صبح جانشین تاریکی می‌شود
درمن دختری راغرق کرده‌است
ودر من زنی سالخورده هر روز به جستجوی او
مثل ماهی هولناکی بر می‌خیزد

***
پی‌نوشت:

۱- شعر یکم و سوم ترجمه ضیاء موحد است.
۲- شعر دوم ترجمه مهناز یوسفی است.



منبع:
http://funshad.nosh.ir


دانلود استایل قطره آب برای فتوشاپ

نویسنده :abrepooch abrepooch
تاریخ:یکشنبه 26 تیر 1390-02:39 ق.ظ

 

استایل زیبای قطره ی آب برای فتوشاپ با فرمت .asl

حجم فایل : ۲ کیلو بایت

فرمت : .ASL

منبع :لوگوفـان آیـ آر

Download



منبع:
http://funshad.nosh.ir


پادکست سرایه ۴۳- دکلمه شعرهایی از سهراب رحیمی

نویسنده :abrepooch abrepooch
تاریخ:دوشنبه 20 تیر 1390-01:36 ق.ظ

‫(۱)‬
دلی در کویر می تپد
تنهایی ام را
بر ته مانده ی فرسوده ی خاطره ها
می نویسم
تنم
بی صدا
در باران
گسیخته می شود
درخت رویا
بی برگ است و
خواب من از بهت شاخه ها پر است

(۲)‬
گذشتم از گودال روز و گول هرزه‌گردی‌های بی‌دوا
از خیال قافیه و خواب زمین و خراب فصل ها گذشتم
پنهان بودی در پشت زاویه های نهان خیال
دشت در دشت در دشت درندشت
تمام شب های من در هراس و هجوم سایه ها گذشت
صدای تو را نزدیک دست‌های خودم می خواستم بگیرم
لرزیدم لرزه بر اندامم نشست سکوت شدم در هراس
دست‌های تو را نزدیک اشک‌های خودم می خواستم بگیرم
شکستم از درون پاشیدم و پخش شدم بر جدار درد
اشک‌های تو را می خواستم بگریم لب‌های تو را می‌خواستم بخندم
نه دیدمت در خواب نه در خیال
شکستم با سکوتی که در دهانم فریاد بود بی صدا

(۳)
از انعکاس نور شمع در شیب تپه‌ها
دریاچه  و کوه ساخته می‌شود
چیزهایی به شکل مواد اولیّه
برای یک داستان
شروع می‌کنم به مخلوط کردن شورش
با هوس‌ها و لهجه‌ها
طعم هرج و مرج را با جنون عصبانیت؛ مخلوط می‌کنم
خودم را از سیاست‌های خارجی پرتاب می‌کنم
نزدیکتر از صدای متراکمی از تحولات بیداری
علامتی از خسته‌گی و نشأه‌گی‌ی قرص‌ها
کتاب را باز می‌کنم و تابستان را بو می‌کشم
پنجره را باز می‌کنم
سرما را در سینه حبس می‌کنم
زبان رسمی‌ی ما،  نشانه‌هایی‌ست در حدود رویاها
جنون عصبانی که  ناگهان، سمبول‌ها را به خدمت نظم روز درمی‌آورد
تا ما مودبانه زندانی شویم
تا حس آزادی بزرگترین شعار تبلیغاتی‌مان باشد
بیوگرافی‌ی گوزن را باور کم یا صرف و نحو قافیه را
افسوس که تنهایی؛ صدای چراغ‌هایمان را پوشانده است
از سرنوشتمان اطلاعی در دست نیست
و آخرین خبر به نقطه‌ی نامعلومی؛ گریخته است

(۴)
روی باد می نویسم
از زبانِ برگ ها
از زبانِ شاخه ها
موهات مُنعکس می شود
در گُذرگاهِ یاد
و عَطرِ نَفَس هات
می چکد
بَر بالِ ثانیه
گردشِ پاشنه
بَر صفحه کوچه
و مَحوِجای پا
پیچشِ کارد
در بُشقاب
و شکستنِ مِه
در قاب
نَقشِ قلب
در عُمقِ تنهایی
سنگ می شود بَر بالِ کَهکَشان

(۵)
در آسمانِ بهار
ماه
از لبخندِ خود پُر است
بر سکوت تاریک
پنجره ها آینه می شوند
تلفن در انتظار زنگِ هیچکس نیست
کلمات
به تردید می افتند و
می افتند
و بر می خیزند و باز
می افتند
کشو
از خاطره سنگین است
و شب
پُل می زند

***
پی نوشت: متشکریم از شاعر عزیز سهراب رحیمی که شعرهای خود را برای ما ارسال کردند.



منبع:
http://funshad.nosh.ir


گوگل ۲۹۵ میلیون دلار جریمه شد!

نویسنده :abrepooch abrepooch
تاریخ:شنبه 11 تیر 1390-10:32 ق.ظ

 

موتور جستجوگر Ejustice.fr  که دست ساخته ی شرکت ۱PlusV است در فرانسه از گوگل شکایت کرده است.

دلیل این شکایت چنان بیان شده که شرکت فوق مدعی است گوگل از بازار خوبی برای جلوگیری از رشد سرویس های مشابه برخوردار است.


۱PlusV سابقه ی شکایت از مایکروسافت را بر کارنامه ی خود دارد. نکته ی جالب این قضیه اینجاست که مدیر اصلی این شرکت بر این باور است کار وی به نفع تمامی موتور های جستجوگر است .

آیا گوگل بر نقطه ی اول جستجوگر ها باقی خواهد ماند ؟

همچنان وی اظهار دارد گوگل در چندین سال اخیر آمار جستجو ها را به طور واقعی نشان نداده و سرویس های خود را بطور مصنوعی در نتایج اول قرار میدهد !

و نکته ی دیگر این ادعا آنجا بوده که اجازه خریدن کلمات کلیدی در این سالها به کاربران داده شده که این هم عللی از شکایت این سرکت بوده است.

شاید شنیدن این نکته برای ما وبمستران وب قابل بحث باشد اما گوگل این سکان دار کشتی مجازی به مانند کودکیست که وبمستران همچون مادر به دور او میخرچند تا رضایت او را بدست آورند.

 

منبع : بی بی سی

بازنگارنده :لوگوفـان آیـ آر



منبع:
http://funshad.nosh.ir


پادکست سرایه ۴۲- دکلمه شعرهایی از پروین اعتصامی

نویسنده :abrepooch abrepooch
تاریخ:دوشنبه 6 تیر 1390-12:18 ق.ظ

(۱)
شنیده‌اید که آسایش بزرگان چیست:
برای خاطر بیچارگان نیاسودن
به کاخ دهر که آلایش است بنیادش
مقیم گشتن و دامان خود نیالودن
همی ز عادت و کردار زشت کم کردن
هماره بر صفت و خوی نیک افزودن
ز بهر بیهده، از راستی بری نشدن
برای خدمت تن، روح را نفرسودن
برون شدن ز خرابات زندگی هشیار
ز خود نرفتن و پیمانه‌ای نپیمودن
رهی که گمرهیش در پی است نسپردن
دریکه فتنه‌اش اندر پس است نگشودن

(۲)
ترسم که تا سیه شب هجران سحر شود
جان به لب رسیده‌ام از تن به در شود
گریم ز درد و یار جفا بیش‌تر کند
نالم ز رنج و ناله من بی‌اثر شود
در خون خویش بال و پر آهسته می‌زنم
کز خون مباد دامن صیاد تر شود
زان عارض چو آتش و زان خال چون سپند
هر لحظه آتش دل من بیش‌تر شود
در بحر عشق چاره میسر نشد مرا
هنگام آن رسید که آبم به سر شود
گم گشته‌ام، روم زکه جویم سراغ خویش
از خود که دیده‌ای که چو من بی‌خبر شود؟
رفتی زدست و رهرو کوی بلا شدی
ای نو سفر دلم، سفرت بی خطر شود؟
قصد کمان ابروی تو گر هلاک ماست
تیر آن چنان بزن که به دل کارگر شود
میرم بدان امید که بر من گذر کنی
روزی اگر گذارت از این رهگذر شود
یک‌سو کن از رخ، آن سر زلف دراز را
بگذار تا که قصّه‌ی ما مختصر شود
از ترک‌تازی‌ی مگسی ای شکرفروش
شَکّر سِتان حسن تو کی بی‌شکر شود
می خور غم نیامده فردا چه می خوری
هرچ آن شود به حکم قضا و قدر شود
خیز ای پسر که مادر ایام را بسی
باید درنگ تا پسری چون پدر شود
بسیار روزگار کند صبر باغبان
تا خرد شاخکی، شجری بارور شود
چندین هزار سال خورد کوه خون دل
تا سنگ ریزه‌یی به درون‌اش گهر شود
فرصت شمار عمر که این مرغ نیک‌فال
ناگه ز سنگ حادثه بی‌بال و پر شود
اکنون بکوش کین ره بی‌اعتبار را
آسوده بسپری چه زمان سفر شود
در آستان عاطفت پیر می فروش
ای بس گدا که خسرو زرین کمر شود
خشتی ز سقف میکده هرگز نیوفتد
گر صدهزار صومعه زیر و زبر شود
مگذار بر تو شب‌رو گیتی فسون دمد
مپسند شاخ زنگی‌ات بی ثمر شود
از تیشه و تبر شنود ماجرای خویش
فرجام آن درخت که بی برگ و بر شود
مفتون چنان مشو که درین تیره خاکدان
قدر تو پست و چشم تو کوته نظر شود
ایام عمر و موسم گل پنج روزه است
گل از دمی و عمر ز خوابی هدر شود
«پروین» چو روزگار کسی را نشانه کرد
بی حاصل است کوه گر آن‌جا سپر شود

(۳)
هفته‌ها کردیم ماه و سال‌ها کردیم پار
نور بودیم و شدیم از کار ناهنجار نار
یافتیم ار یک گهر، هم‌سنگ شد با صد خزف
داشتیم ار یک هنر، بودش قرین هفتاد عار
گاه سلخ و غره بشمردیم و گاهی روز و شب
کاش می‌کردیم عمر رفته را روزی شمار
شمع جان پاک را اندر مغاک افروختیم
خانه روشن گشت، اما خانه‌ی دل ماند تار
صد حقیقت را بکشتیم از برای یک هوس
از پی یک سیب بشکستیم صدها شاخسار
دام تزویری که گستردیم بهر صید خلق
کرد ما را پای‌بند و خود شدیم آخر شکار
تا بپرد، سوزدش ایام و خاکستر کند
هر که را پروانه آسانیست پروای شرار
دام در ره نه هوی را تا نیفتادی بدام
سنگ بر سر زن هوس را تا نگشتی سنگ‌سار
نوگلی پژمرده از گلبن بخاک افتاد و گفت
خوار شد چون من هر آن‌کو هم‌نشینش بود خار
کار هستی گاه بردن شد زمانی باختن
گه بپیچانند گوشت، گه دهندت گوشوار
تا کنی محکم حصار جسم، فرسوده‌ست جان
تا بتابی نخ برای پود، پوسیده‌ست تار
سال‌ها شاگردی عُجب و هوی کردی به‌شوق
هیچ دانستی در این مکتب که بود آموزگار؟
ره نمودند و نرفتی هیچ‌گه جز راه کج
پند گفتند و نپذرفتی یکی را از هزار
جهل و حرص و خودپسندی دشمن آسایش‌اند
زینهار از دشمنان دوست صورت، زینهار
از شبانی تن مزن تا گرگ ماند ناشتا
زنده‌گانی نیک کن تا دیو گردد شرمسار
باغبان خسته چون هنگام حاصل شد غنود
میوه‌ها بردند دزدان زین درخت میوه‌دار
ما درین گل‌زار کشتیم این مبارک سرو را
تا که گردد باغبان و تا که باشد آبیار
رهنمای راه معنا جز چراغ عقل نیست
کوش، پروین، تا به تاریکی نباشی ره‌سپار
***
پی‌نوشت:‌ شعرها از صفحه‌‌ی شعر هفته نامه‌‌ی ایرانیان (گزینه‌‌ی صمصام کشفی) انتخاب شده‌اند.



منبع:
http://funshad.nosh.ir


آیکون جعبه هدیه

نویسنده :abrepooch abrepooch
تاریخ:پنجشنبه 26 خرداد 1390-08:33 ق.ظ

در این ساعت از لوگوفان براتون پکیج بی نظیر و کاربردی همچون آیکون جعبه ی هدیه تهیه کردم که میتونه در طراحی ها مورد استفاده قرار بگیره

 

 

 

دریافت فایل : سرور مستقیم | File Sonic

 



منبع:
http://funshad.nosh.ir


پادکست سرایه ۴۱- دکلمه شعرهایی از امان پویامک

نویسنده :abrepooch abrepooch
تاریخ:دوشنبه 16 خرداد 1390-06:57 ق.ظ

(۱)
واپسین ژست گریه‏ دار دلم را
در دورترین حدس کلیسای دلت
صلیب می ‏کشم،
من ایستاده زیر چراغ سبز
من افتاده از تارَک زیبایی،
من ماه ‏زده از قبیله‏ ی ماه و ماهی
گریه‏ های رعد زده ام را
رد نکن
بگذار،
گل‏ های پیراهن شرقی ‏ات
آبیاری شوند.

(۲)
من کورترین کلکین جهانم
تو بازترین آغوش زمین
که برای باز شدنت
وُسعت این سیاره‏ ی خاکی تنگ است.

همین‏ که موهایت را به باد می‏دهی
انجیلِ دیگر
نازل می‏شود.
همین که پلک تکان می‏دهی
جهان از سر آغاز می‏شود
آیینه‏ گی چشمت را
شاید پیش از میلاد دریا‏ها
به نقاشان باران بردند
تا سرنوشت خنده‏ هاشان زلالی‏ تر شود،
تا آب‏ها رنگ لبخندت را از یاد کنند
و بعدِ وا کردن لبت
ماهیگیران پیر،
سبدهای ماهیان صید شده‌ شان را
به آب‏ ها، دوباره پس دهند،
سنگ ‏ها تا سنگ استند
سکوت کنند،
و قایق‏ ها تا دنیا دنیاست
دنبال لبخندت،
دل دریا‏ها را گشت بزنند.

پس موهایت را به باد بده
آغوشت را باز ِباز کن
چشمک بزن
چاقو بکَش
اصلن بگیر
اصلن بکُش
شاید این مُردن لعنتی
عاقبت عادتم شود.

(۳)
پرهایم را می‎کَنَم
شانه‌های شب‌زده‌ ام را شب‌بو می‌ کارم
سایه‌ ام را ساز می‌زنم
دلم را قاط می‌ کنم و تا می‌ کنم در جیبم
روی تیتر تنهایی‌ ام تف می‌اندازم
دیوانه‌گی‌هایم را می‌زنم به‌زمین
تا آخرین هجای دلم می‌دوم،
اگر مسخره‌ام نمی‌کنید:
انگشت لای موهایم می‌برم،
جمجمه‌ام را ناز می‌کنم
و خودِ خودم را صدا می‌زنم
هی آقا!
من را ندیده‌ای؟

(۴)
من پس از یک مکث
در امتداد یک ولگردی شاعرانه
سر بر شانه ‏ی ابری دلم،
گُم شده‌ام
هرسو صدا می‌ کشم:
کسی مرا ندیده است

من «امان» ام
همان که با کلام نمی ‏شود گفت
گاهی به کاغذهای خط‏ خطی می ‏مانم
که به دورم می ‏ریزند
و همین که نگاهم به خودم می‌ افتد
چشمانم مرا سطر سطر گریه می ‏کند
اما این ‏که منم
من نیستم!
این رنگ لبخند توست
که مرا به من قرض می ‏دهد
مرا با من ضرب می ‏زند
بی ‏آن‏که هیچ حاصلی را با من جمع کند.

و هنوز وقتی شانه ‏هایم زیر باران راه می‏ روند
تصویرعاشقانه ‏یی از پیچک
صدایم می‏زند:

هی!
این که منم،
من نیستم
این رنگ لبخند توست
که مرا به من قرض می ‏دهد.

(۵)
آقای عشق!
هوای من زیر دمای صفر دِق کرده
لطفن! دستان دلم را در جیب ‏های تان جا بدهید،
در دلشوره‌ ی همه‌ ی بادها دویده‏ ام
تا یادتان بیاندازم
که خدا سرنوشت همه را کف دست نوشت
و من یکی را کف پاهایم.
با پوزش که صدایم درد می‏کند،
زبان مادری دلم لُکنت دارد
و در خال‏ ها ی خاکستری خاطره‏ام
حدس شما بو گرفته است
آقا!
هیچ دلیلی ندارد
تمام موزه ‏ها و تندیس‌ ها
در بی ‏صدایی عتیقه‏ ی شان
نام ترا چُرت می‏زنند
خدا تراشانِ پیش از ابراهیم
معنای ترا می‏ تراشیده ‏اند.
نگو: اصلن نه!
مگر شرم این همه انار که به جان درخت افتاده
رابطه‏ ی تو و گونه نیست،
مگر این همه تو که در اکسیژن و هوا ریخته ‏اند چی؟
بگیر دست و آستین بیاور
پرچال شانه ‏هایم را دانه بپاش
شمار بگیر!
چند تا سار از قفسه‏ی سینه ‏ام سرک می‌ کشد
و چقدر پروانه از جمجمه ‏ام می پرد
اِی آقا!
مرا نمک بزن،
من از گند زدن بیزارم
منی که پس از چند تاریخ خاک شدن و خشت شدن
هنوز معنای
الف مد
و دال
و میم می ‏دهم.

***

پی نوشت: متشکریم از شنونده و شاعر عزیز امان پویامک که شعرهای خود را برای ما ارسال کردند.



منبع:
http://funshad.nosh.ir


آگاهی از آنلاین شدن دوستان در جی تالک

نویسنده :abrepooch abrepooch
تاریخ:شنبه 14 خرداد 1390-12:23 ق.ظ

شاید بخواهید وقتی در جی تالک آنلاین هستید از آمدن دوستان خود مطلع شوید, که نرم افزار جی تالک به صورت پیش فرض این قابلیت را به شما نمیدهد

امروز قصد آموزش بسیار بسیار ساده و شاید کاربردی در باره به شما دوستان بدهم

 

ابتدا نرم افزار جی تالک را باز نموده

از منوی بالا روی بخش Settingsرفته و روی قسمت notifications یا همان اطلاعیه ها کلیک نموده و تنظیمات لازم را به مانند شکل زیر انجام دهید

حالا از آنلاین شدن دوستانتان در جی تالک باخبر میشوید

 

 

 

 

منبع :لوگوفـان آیـ آر



منبع:
http://funshad.nosh.ir


پادکست سرایه ۴۰- دکلمه شعرهایی از راضیه ایمانی

نویسنده :abrepooch abrepooch
تاریخ:دوشنبه 2 خرداد 1390-06:01 ق.ظ


(۱)
دل‌گرمم
به صداهای مبهمی از گریه و خنده
که گاه از آن‌طرف دیوار شنیده می‌شود
وگاه می‌اندیشم
شاید تمام بودنم
در همین صداهای مبهم خلاصه شود
خلاصه می‌شود بودنم
در لبخندی کوتاه
بدون آنکه نگاهم کنی!
یا در سر تکان دادنی ناخودآگاه
بدون آنکه شنیده باشی‌اَم!
من همین لحظه ها را
همین ثانیه‌های کوچک زیبا را
دانه دانه
بر گردنم می‌آویزم
و شادی‌های کودکانه‌ام را
ذره ذره
در کاسهء لعابی چشمانت می‌ریزم
دل‌گرمم کن!
به ملاقاتی در هفته‌هایی دیر
به صدایی مبهم
از آن‌طرف دیوار
و به لبخندی کوتاه
که قرار است به گردنم بیاویزی !!

(۲)
می‌کند یک بهانه خوشحالم؛ هرچه باشد، بهانه‌ای تنها
بیتی از یک ترانه شیرین، نتی از عاشقانه ای حتی
می توانم شنا کنم دیگر در خم رودخانه‌ای آرام
هم‌صدا با تمام ماهی‌ها؛ هم‌جهت با هزار و یک دریا
می گذارم که نور بی‌پروا وارد خانه‌ام شود هر روز
می زنم پشت گوش پنجره‌ها طره‌ی پرده‌های خلوت را
خلوتی که خودم بنا کردم روی این سنگ‌های لغزنده
روی تاری تنیده از حسرت روی بندی جویده از رؤیا
دیگر از آن عذاب وجدان‌ها خبری نیست خوب من خوش باش!
دستمالی بیار پاک کنم! کلّ آیینه‌های دنیا را
من نمی‌ترسم از خودم دیگر توی تنهاییِ هزار گِره
باز هم دوست می شوم با تو؛ با خودم مهربان‌ترم حالا
می‌نشید میان رگ‌هایم خلسه ی دلپذیر و آرامی
سایه‌گاه عزیز دستانی می کشاند مرا به فرداها
مگر عقلم پریده باشد تا دست از زندگی بشویم من!
بعد جنگی که با خودم کردم؛ تو برایم غنیمتی   دنیا!

(۳)
واژه از این جسورتر می خواست؛ که برایش لب و دهن بشوم
چادرٍ شب سَرم کُنم هر صبح! که رضایت دهم کفن بشوم
واژه می گفت دربه در باش و در پناه خودم بمان عمری
واژه می خواست جان به لب کُنَدم؛ واژه می خواست ریشه کن بشوم
من خودم را به باد می دادم تا دلم لحظه ای خنک بشود
واژه هیزم به دامنم می ریخت تا که از جنس اهرمن بشوم
چنگ می زد دلم به دیوارش سعدِ سلمان شدم که بگریزم
آسمان در تراکمی سنگین؛ ماه بودم که شب شکن بشوم
واژه ها می دهند آزارم، واژه ها می برند بر “دار”م
پیچ و خم پیش پام می ریزند که به ناچار؛ اهل فن! بشوم
صبر کردم به جای هر که نمانْد؛ پا به پا کردم و نرفتم باز
سر به زیرند کودکان دلم؛ وقتِ بازی نشد که “من” بشوم
سایه می زد به چشم من خورشید؛ سُرمه از گوشه اش سیاهی زد
روز و شب در کنار هم خفتند، اشک آمد که خوب «زن» بشوم
کاشکی بشکفد بهاری دیر؛ از دل این خزان صد رنگی
پابه ماهند مادران زمین! کاش تا باتو هم وطن بشوم

(۴)
گم کرده ام خیال تو را شاید، در نقش های رنگی ایوان ها
پشت سکوت اُرسی این خانه، زیر خَم توالی دالان ها
این انعکاس صورت ماه توست، در موج های ریز خیال من
حوضی پر از ترانه تنهایی در امتداد بارش باران ها
در هفت توی خاطره های خود یاد تو را قدم زده ام هربار
می آمدی؛به روی تو وا می شد لبخند بی تکلف گلدان ها
وقتی که پر کنی شب شعرم را از آفتاب گرم تماشایت
شعر گل و شکوفه و باران را، می خوانی از تمامی دیوان ها
در حجره های قالی و ابریشم، در کوچه های خاکیِ تودرتو
می شد پر از بهانه رفتن بود؛ در اشتیاق گنگ خیابان ها
*
حالا اگر که حال و هوایت را با عطر خوب جاده بیامیزی
تکرار می شود به همین زودی؛ شبهای پر ستاره کاشان ها

***
پی نوشت: متشکریم از شاعرعزیز راضیه ایمانی برای ارسال شعرها.



منبع:
http://funshad.nosh.ir


«امیدوارم “صد سال به این سال‌ها” از این حبس 3 ساله بیرون بیاید»

نویسنده :abrepooch abrepooch
تاریخ:جمعه 29 آبان 1388-04:18 ق.ظ

سامان مقدم در گفت‌وگویی با اشاره به این كه جواد شمقدری سال گذشته اعتقاد داشت كه «صد سال به این سال‌ها» بدون دلیل توقیف شده، از آغاز مذاكره با مسئولان سینمایی برای رفع توقیف فیلم خبر داد و گفت: این آخرین تلاش ما برای پایان حبس 3ساله این فیلم است.

وی با اشاره به روند كلی طی شده در طی 3 سال گذشته كه منجر به عدم اكران «صد سال به این سال‌ها» شده است گفت: وقتی بحث «صد سال به این سال‌ها» مطرح می‌شود آنقدر عصبانی می‌شوم كه شاید نتوانم فكرم را متمركز كنم اما مشكل اصلی فیلم برمی‌گردد به جشنواره 3 سال قبل كه مسئولان وقت ارشاد فیلم را به شكل غیررسمی توقیف كرده‌اند و امروز 3 سال است كه فیلم بدون هیچ گونه اعلام رسمی در حبس مانده است.

* مسئولان سینمایی گذشته از واژه توقیف هراس داشتند
وی ادامه داد: برای من بسیار روشن است كه مسئولان سینمایی گذشته از واژه توقیف هراس داشتند و من هم تمام تلاش خود را به خرج دادم تا طی این سال‌ها بدون ورود به مسائل حاشیه‌ای و انجام مصاحبه‌های جنجالی فیلم را دچار حاشیه‌های بیشتری كنم و مطلقا نخواستم تا این ماجرا به مطبوعات كشیده شود و در عین حال سعی كردم با گفت‌وگو و تعامل مشكل فیلم را حل كنیم.

*در سه سال گذشته بیش از 150 گفت‌و‌گوی حضوری و تلفنی داشته‌ام
كارگردان فیلم «صد سال به این سال‌ها» خاطرنشان كرد: در طی این 3 سال بیش از 150 جلسه شامل 50 جلسه حضوری و 100 جلسه تلفنی با مسئولان سینمایی وقت مذاكره داشتیم اما هیچ كدام از این جلسات به نتیجه روشنی ختم نشد. مقدم تاكید كرد: مشكلی كه من با همه این دوستان داشتم چند سلیقگی مدیران سینمایی است و وجود شوراهای مختلفی كه برای ساخت و نمایش یك فیلم تصمیم‌گیری می‌كنند. شورایی در معاونت سینمایی است كه به فیلم‌ها پروانه ساخت می‌دهد و شورایی در فارابی وجود دارد كه از ساخت فیلم‌ها حمایت مالی می‌كند اما شورایی به نام صدور پروانه نمایش در وزارت ارشاد وجود دارد كه می‌تواند تصمیمات دو شورای دیگر را كاملا نقض كند.

*چند سلیقگی مسئولان بزرگ‌ترین مشكل ما بود
این كارگردان سینمای ایران در ادامه این گفتگو اظهار داشت: متأسفانه 3 شورا با سلیقه‌های مختلف وجود دارد به شكلی كه اگر فیلمساز قرار یا تعهدی با شورای پروانه ساخت و شورای حمایت بنیاد سینمایی فارابی داشته باشد آن قرار توسط شورای پروانه نمایش می‌تواند با اعمال سلیقه كاملا زیر پا گذاشته شود و این اتفاق متاسفانه در طی سالهای گذشته به دفعات برای كارگردانان دیگر نیز افتاده است.
وی در عین حال خاطر نشان ساخت: به طور كلی مشكل من چند سلیقگی بین مسئولان سینمایی بود چرا كه این چند سلیقگی باعث برخورد سلیقه‌ای با اكران فیلم‌ها شده است و از طرف دیگر افرادی تاثیرگذار خارج از شوراهای وزارت ارشاد نیز متاسفانه در سال‌های گذشته به دفعات مانع اكران فیلم‌ها شده‌اند به گونه‌ای كه این افراد تاثیرگذار وقتی كه از ساخت فیلمی مطلع می‌شوند بدون حضور در شورا درخواست تماشای فیلم را می‌كنند و بعد گاهی اوقات فیلم نهایتا توسط آن دوستان مورد ممیزی‌هایی قرار می‌گیرد.

* دو هفته است كه مذاكره با مسئولان ارشاد شروع شده است
سامان مقدم تصریح كرد: به هر حال «صد سال به این سال‌ها» با پروانه ساخت ارشاد و با حمایت مالی بسیار خوب بنیاد سینمایی فارابی ساخته شده است، چرا كه بنیاد سینمایی فارابی فیلم‌نامه «صد سال به این سال‌ها» را جزو آثار شاخص سینمایی سال‌های اخیر ایران دانست و به همین دلیل حمایت خوبی را از این فیلم انجام داد.
كارگردان فیلم سینمایی «صد سال به این سال‌ها» خاطرنشان كرد: مسئولان جدید سینمایی، فیلم را برای بازبینی مجدد خواسته‌اند و امیدوارم این دوستان نظر مثبتی را در مورد فیلم داشته باشند و اصولا امیدوارم ترتیبی اتخاذ كنند تا دیگر شاهد چند سلیقگی در بدنه معاونت سینمایی نباشیم و فقط یك شورا برای فیلم‌ها تصمیم‌گیری كند.

*معاونت سینمایی وقت حق نمایش فیلم را شخصا وتو كرد
وی تاكید كرد: سال گذشته آقای شمقدری در مقطعی فیلم را دیدند و اعتقاد داشتند كه این فیلم قابل نمایش است و بدون دلیل توقیف شده است و حتی نسبت به عدم نمایش فیلم انتقادات زیادی را داشته‌اند كه امیدوارم همچنان بر سر مواضع خود باقی مانده باشند و امروز دو هفته‌ای از شروع مذاكرات تهیه‌كننده فیلم با مسئولان ارشاد می‌گذرد.
مقدم ادامه داد:امیدوارم كه «صد سال به این سال‌ها» از این حبس 3 ساله بیرون بیاید چرا كه یك‌سال و نیم قبل به ما اطلاع دادند كه پروانه نمایش فیلم به صورت غیر رسمی توسط اداره كل نظارت و ارزشیابی صادر شده است اما معاونت سینمای وقت با اختیاراتی كه داشته‌اند حق نمایش فیلم را وتو كرده است كه با امیدوارم این موضوع با نظر مساعد آقای شمقدری نسبت به فیلم برطرف شود.

*این آخرین تلاش من برای پایان حبس 3 ساله «صد سال به این سال‌ها» است
سامان مقدم در خاتمه اظهار داشت: درست است كه فیلم با حمایت فارابی ساخته شد اما 80 درصد از فیلم با حمایت بخش خصوصی بوده است و 3 سال است كه سرمایه‌ تهیه‌كننده روی زمین مانده است،به هر حال این آخرین تلاش‌های من و تهیه‌كننده فیلم برای پایان حبس 3 ساله «صد سال به این سال‌ها» است و اگر تلاش ما نتیجه ندهد به نظر می‌رسد باید به طور كل این فیلم را فراموش كنیم.
 
منبع : فارس




نیکو خردمند عکسهای مرحومه + بیوگرافی

نویسنده :abrepooch abrepooch
تاریخ:چهارشنبه 27 آبان 1388-04:15 ق.ظ

نام و نام خانوادگی : نیکو خردمند
تاریخ تولد – وفات : پنجم آبان ماه 1311 – بیست و ششم آبان 1388
محل تولد – وفات : تهران – تهران
…………………………….
او خواهر آهو خردمند (بازیگر سینما و تئاتر)  است .
نیکو خردمند دارای مدرک تحصیلی دیپلم و فارغ التحصیل کارگردانی در رویال تاتر سلطنتی است.

فعالیت های او از سال 1337 با گویندگی در رادیو شروع شد .
وی گویندگی فیلم را در سال ١٣٣٩ آغاز کرد و گوینده نقش های کلودیا کاردیناله ، آوا گاردنر ، الیزابت تیلور ، فخری خوروش ، ایرن و کتایون و … بوده است .
او گوینده نمایش های رادیویی برنامه دوم رادیو از سال ١٣٤٢ تا سال ١٣٤٧و همچنین مجری برنامه معرفی تاتر در تلویزیون در سال ١٣٥١ بود .
فعالیت سینمایی او با بازی در فیلم “پرده آخر” (واروژ کریم مسیحی) در سال ١٣٦٩ شروع شد .

بخشی از فیلم شناسی :

پرده آخر (واروژ کریم مسیحی – 1369)
حکایت آن مرد خوشبخت (رضا حیدرنژاد – 1369)
خانه خلوت (مهدی صباغزاده – 1370)
مسافران (بهرام بیضایی – 1370)
بازیچه (تورج منصوری – 1372)
راز گل شب بو (سعید خورشیدیان – 1372)
زینت (ابراهیم مختاری – 1372)
روزهای خوب زندگی (مهدی صباغزاده – 1373)
نگاهی دیگر (حسین مختاری – 1373)
غزال (مجتبی راعی – 1374)
سفر پر ماجرا (سیامک اطلسی – 1375)
روانی (داریوش فرهنگ – 1376)
قاصدک (قاسم جعفری – 1376)
قاعده بازی (عبدالرضا نواب صفوی – 1376)
هفت سنگ (عبدالرضا نواب صفوی – 1376)
شراره (سیامک شایقی – 1378)
کاغذ بی خط (ناصر تقوایی – 1380)
قلب های ناآرام (مجید مظفری – 1381)
صبحانه ای برای دو نفر (مهدی صباغزاده – 1381)
پرونده هاوانا (علیرضا رئیسیان – 1383)
کافه ستاره (سامان مقدم – 1383)
پیشنهاد پنجاه میلیونی (مهدی صباغزاده – 1383)

 

جوایز :
* برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل زن (بازیچه) [ دوره 12 جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال 1372 ]
* برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل زن (پرده آخر) [ دوره 9 جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال 1369 ]
* کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل زن (غزال) [ دوره 14 جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال 1374 ]
…………………………….
وی پس از عارضه سکته قلبی در بیمارستان ابن سینا بستری بودند و روز 26 آبان سال 1388 در ساعت چهار صبح دارفانی را وداع گفت.

جوایز :
* برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل زن (بازیچه) [ دوره 12 جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال 1372 ]
* برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل زن (پرده آخر) [ دوره 9 جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال 1369 ]
* کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل زن (غزال) [ دوره 14 جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال 1374 ]
…………………………….
وی پس از عارضه سکته قلبی در بیمارستان ابن سینا بستری بودند و روز 26 آبان سال 1388 در ساعت چهار صبح دارفانی را وداع گفت.




بازخورد اجتماعی سریال تلویزیونی «دلنوازان»

نویسنده :abrepooch abrepooch
تاریخ:شنبه 18 مهر 1388-11:35 ق.ظ

تهیه‌كننده مجموعه تلویزیونی «دلنوازان» گفت: بازخورد اجتماعی سریال تلویزیونی «دلنوازان» ساخته «حسین سهیلی‌زاده» در هفته نخست پخش از شبكه سوم سیما مثبت بوده است.
«مهران مهام» در گفت‌وگو با خبرنگار رادیو و تلویزیون فارس در مورد بازخورد پخش این سریال در جامعه، گفت: من بیشتر بازخورد اجتماعی سریال را مدنظر می‌گیرم كه الحمدالله تا به حال در برخورد با افراد مختلف خوب بوده است.
وی با اشاره به زمان پخش این مجموعه تلویزیونی گفت: البته دوست داشتم كه زمان پخش سریال نیم ساعت دیرتر می‌شد زیرا مخاطب می‌توانست بهتر به پای آن بنشیند. البته به نظرم، هر سریال خوبی می‌تواند در هر وضعیتی، حقش را از آنتن بگیرد.

جهان و فرغ خواهر و برادری هستند كه سالیان سال در یك خانه دو طبقه به همراه فرزندانشان زندگی می كنند. آنها جهت امرار معاش چند وقتی است كه یك آژانس هواپیمایی افتتاح كرده‌اند و بهزاد قرار است با مهتاب ازدواج كند اما طی حوادثی این اتفاق رخ نمی‌دهد و این شروع ماجراهای این دو خانواده در سریال دلنوازان است…
مهام با اشاره به این كه این روزها قسمت‌های خارجی سریال 50 قسمتی «دلنوازان» تصویربرداری می‌شود، به فارس گفت: تصویربرداری این سریال، تا یك ماه دیگر ادامه دارد.

به گزارش فارس، داستان‌های این سریال را «علیرضا كاظمی‌پور» و «سعید جلالی» نوشته‌اند و در گروه فیلم و سریال شبكه سه سیما تولید می‌شود.
«مهران مهام» و «ایرج محمدی» تهیه‌كنندگان این سریال هستند و بازیگرانی نظیر سیاوش خیرابی، شاهرخ استخری، زهره فكورصبور، فریبا كوثری و پرویز فلاحی‌پور در آن ایفای نقش می‌كنند.

در خلاصه داستان «دلنوازان» آمده است: جهان و فرغ خواهر و برادری هستند كه سالیان سال در یك خانه دو طبقه به همراه فرزندانشان زندگی می كنند. آنها جهت امرار معاش چند وقتی است كه یك آژانس هواپیمایی افتتاح كرده‌اند و بهزاد قرار است با مهتاب ازدواج كند اما طی حوادثی این اتفاق رخ نمی‌دهد و این شروع ماجراهای این دو خانواده در سریال دلنوازان است…

سایر عوامل این پروژه عبارتند از: تصویربردار: سهیل نوروزی، صدابردار: مهدی آزادی، طراح صحنه و لباس: آنیتا جواهرچی، چهره‌پرداز: مهری شیرازی، برنامه‌ریز: مجتبی خادم‌زاده، دستیار اول كارگردان: حمید سلیمانی.

سود سهام سیمان سپاهان برای سال مالی 87 X کشت و صنعت بزرگمهر X داروسازی تهران دارو X ماشین سازی اراک X چرخشگر X کارگزار بورس X مفید بورس اوراق بهادار تهران




مشاوران رئیس‌جمهور از امیر قویدل در بیمارستان عیادت كردند

نویسنده :abrepooch abrepooch
تاریخ:دوشنبه 6 مهر 1388-09:32 ق.ظ

مهدی كلهر و جواد شمقدری مشاوران رئیس‌جمهور از امیر قویدل، كارگردان سینمای ایران در بیمارستان عیادت كردند. به نقل از پایگاه اطلاع‌رسانی هیأت اسلامی هنرمندان، مهدی كلهر مشاور رییس جمهور در امور اطلاع رسانی و رسانه و جواد شمقدری مشاور رییس جمهور در امور هنری ، عصر دیروز با حضور در بیمارستان میلاد بیمارستان، از فیلمساز مطرح كشورمان امیر قویدل كه مدتی است به دلیل عارضه قلبی بستری است، عیادت كردند.
كلهر و شمقدری ضمن گفت‌وگو با قویدل درباره فعالیت‌های اخیر هنری‌اش و چگونگی بیماری‌اش، وضعیت فعلی و كیفیت و مراحل درمان او را جویا شدند.
امیر قویدل با تشكر از كلهر نماینده رییس جمهور در صدا و سیما و شمقدری مشاور هنری دكتر احمدی نژاد به خاطر توجه و عیادت‌شان از یك كارگردان قدیمی سینما، توجه بیشتر مسئولان به جایگاه هنرمندان به عنوان سرمایه‌های فرهنگی كشور را خواستار شد و اظهار امیدواری كرد به‌زودی از تخت بیمارستان پایین آمده و پشت دوربین سینما بایستد. سایت رسمی طرفداران تیم استقلال
كلهر نیز ضمن تجلیل از آثار سینمایی این فیلم ساز پیشكسوت گفت: ساموئل خاچیكیان سینما را خوب می‌شناخت و به تبع او، امیر قویدل نیز شناختی ظریف و دقیق از سینما دارد كه در آثارش نیز مشهود است.
جواد شمقدری نیز با اشاره به برخی فیلم های قویدل مثل «ترن»، «كوچك جنگی» و… گفت: این فیلم‌ها هم‌چنان پس از سال‌ها جزو آثار شاخص سینمای ایران مطرح هستند.
شمقدری هم چنین در پایان و در ادامه این سخن قویدل كه گفت هنوز فیلم دلم را نساخته‌ام، اظهار كرد انشاءالله آقای قویدل با دعای خیر مردم، هنرمندان و دوستدارانش به زودی بهبودی كامل یافته و فیلمی را كه دوست دارد خواهد ساخت.
 5487
منبع : فارس




سریال ترمه

نویسنده :abrepooch abrepooch
تاریخ:شنبه 13 تیر 1388-05:42 ق.ظ

ترمه، داستان خانواده یكی از ترمه‌بافان معروف یزدی است كه اعضای خانواده‌اش پس از فوت پدرشان بر سر ادامه دادن یا ندادن شغل و حرفه او با یكدیگر اختلاف پیدا می‌كنند. ترمه دختر كوچك خانواده با اصرار بر ادامه دادن كار موروثی و شغل پدرش با مشكلاتی روبه‌رو می‌شود...

فیلمنامه سریال ترمه را در 13 قسمت 45 دقیقه‌ای محمد تیموری نوشته است؛ در قسمت اول سریال  كه امشب ساعت 10/21 به روی آنتن می‌رود  مخاطبان با شخصیت ترمه آشنا می‌شوند، او در دانشگاه اصفهان درس هنر می‌خواند، یك روز به او خبر می‌رسد كه پدرش كه از ترمه‌بافان قدیمی یزد است فوت كرده، ترمه به طرف یزد حركت می‌كند غافل از این‌كه همكلاسی او بردیا كه قصد ازدواج با ترمه را دارد، او را مخفیانه تعقیب می‌كند تا آدرس او را پیدا كند و خانواده‌اش را به خواستگاری بفرستد.
ترمه به مراسم عزای پدر می‌رود تا این‌كه شبی منیرالسادات، مادر خانواده فرزندانش را دور هم جمع می‌كند تا قسمت اول وصیت‌نامه او را برای آنها بخواند....
در این سریال كه بازیگرانش به لهجه یزدی سخن می‌گویند، ملیحه خوشنام (ترمه)، مهوش صبركن (مادر ترمه)، پویا امینی (بردیا)، محمدرضا شجریان (عموی ترمه)، مهدی قانع (محسن، برادر ترمه)، سمیه دلیانی (همسر محسن) و... ایفای نقش می‌كنند.
سریال ترمه را احمد فتوحی تهیه كرده و از دیگر عوامل سازنده آن می‌توان به تصویربردار: مصطفی كشفی، صدابردار: اكبر فتوحی و حمیدرضا خردادمهر، طراح صحنه و لباس: محمدرضا جان‌نثاری، برنامه‌ریز: علی ضرابی و آهنگساز: فرید سعادتمند اشاره كرد.
گردآوری: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ
سریال «ترمه» از امشب در تلویزیون





  • تعداد صفحات :6
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  


Admin Logo
themebox Logo